آرشیو موضوعی سایت

روی تصویر کلیک کنید

جستجوی حدیث مورد نظر

تبلیغات و اطلاع رسانی

آموزش نام نویسی درسایت درقسمت دانلود قرار گرفت



اگرکلیپ برای شمانمایش ندادفلش پلی یرمرورگراز

اینجا
دانلودونصب کنید


کلیپ های موجود


با کیفیت نسبتا خوب در سایت قرارگرفت

شهدای تخریب چی

خاطره اولÔåíÏ ÕãÏ ÇÚÊãÇÏí

پس از مدتی اینبار حمله فتح المبین فرار می رسد خاطره شهید در این حمله گسترده از زبان خودش می شنویم .خاطره ام این است که در این عملیات در منطقه فکه در تیپ ۱۷ قم (علی ابن ابی الطالب) بودم و در عملیات نقش خط شکن را داشتم در حین درگیری ما ده نفر بودیم با هم که در حال پیشروی به طرف سنگرهای بعثی حمله می بردیم در آن قسمت آتش بیشتر است جاهای دیگر است ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و مرا روی زمین پرت نمود خمپاره ای در نزدیکی ما منفجر شده و برادرانی که با من بودند همگی شهید یا زخمی شدند و تنها من بودم که به عملیات ادامه دادم

خاطره دوم:حمله رمضان با رمز یا مهدی(عج) شروع می گردد چه خوب است خاطره این عملیات نیز از زبان خود شهید بشنویم . حمله در یک شب بعد از ده کیلومتر پیشروی به خاک عراق به من و شهید ابراهیم اسکندری و دیگری (یکی از برادران پاسدار) مأموریت داده که به یک کمین برویم اما چون شب بود و منطقه در زیر آتش ما راه را گم کردیم و در جهتی دیگر به پیش رفتیم یک دفعه فهمیدیم که در پشت سر نیروهای عراقی هستیم سریعاً زمین گیر شدیم شهید ابراهیم اسکندری اسلحه اش آماده تیر اندازی کرد ولی من و برادر پاسدار از این عمل جلوگیری کردیم چون از خود بی خود شده بودیم امکان هر اشتباهی بود سرخودی یک راهی را پیش گرفتیم و رفتیم شهید ابراهیم اسکندری گفت: که اشتباه می رویم ما دو نفر قبول نکردیم با صدای بلند گفت: اگر برویم اسیر می شویم به شوخی به او گفتم: تو که ماشاء الله می توانی طاقت کتک صدامیان داشته باشی ولی هر چه خدا بخواهد همان انجام می شود که ناگهان دو تیر بار مرتب مانند باران روی ما کار می کردند سریعاً خودمان را روی زمین انداختیم کاملاً در محاصره افتاده بودیم و با سینه خیز به یک کانال بزرگ عراق رسیدیم فهمیدیم که باید از کانال گذشت ، گذشتن از کانال غیر ممکن بود آن قسمت هم که یک مسلسل بزرگ کار می کرد دست به دعا برداشتیم گفتیم خدایا ما را نجات بده چون غیر از تو کسی نداریم در همان موقع باد شدیدی آمد و گرد و خاک بلند شد دشمن ما را گم کرد و با یک حرکت سریع از آن قسمت عبور می گذشت در مقابل با آن سنگین نیروهای خودی برخورد کردیم که با علامت رمز خودمان را از آن شناسائی که در یک میدان مسلسلی عراقی نزدیک ده کیلومتر رفته بودیم نجات پیدا کردیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 زندگی نامه شهید عبدالصمد اعتمادی : شهید عبدالصمد اعتمادی در سال ۱۳۴۴ در یک خانواده مذهبی و مستضعف در روستای مهرنجان دیده به جهان گشود و زندگی خود را با ابتدائی ترین وسائل زندگی نامه موجود آغاز کرد پس از دوران طفولیت در سال ۱۳۵۱ به مدرسه راه یافت دوران ابتدائیش در مدرسه شهادت (سفلی سابق) در محل سکونتش ÔåíÏ ÕãÏ ÇÚÊãÇÏíمهرنجان آغاز کرد و تا سال چهارم ابتدائی ادامه داد به خاطر مشکلات زندگی و فقر مالی مدرسه را رها کرد و در دامن طبیعت بکار کشاورزی پرداخت و با پیروزی انقلاب اسلامی و تأثیر عمده ای که انقلاب اسلامی بر روی ایشان نهاد او را بر آن داشت تا قاطعانه در خدمت انقلاب باشد و تمام وجودش را صرف پیروزی انقلاب اسلام نماید با آغاز جنگ تحمیلی پس از گذراندن دوران مقدماتی نظامی در پادگان شهید دستغیب کازرون روانه جبهه می گردد حضور دائمی ایشان در جبهه نورعلیه ظلمت ما را بر آن داشت تا حماسه آفرینی هایش را از زبان شاهدان عینی و همسنگران به شرح زیر نقل کنیم : پس از اتمام دوران آموزشی او شناخت که وارد دانشگاهی دیگر شده است در همان روزها با دوستان بسیاری آشنا شد و نام او در بین بچه های گردان معروف بود که شب حمله طریق القدس فرا می رسد شبی که ستارگان درخشان تجلی نورانیت شب شدند در تاریخ ۱۳۶۰/۹/۸ حمله آغاز شد در عرض چند دقیقه دیو صفتان کور دل را بر شن زارهای بستان و تنگه چزابه به هلاکت رساندند و شهر ویرانه بستان را آزاد ساختند شهید عبدالصمد جنگ و حماسه را از بستان آغاز کرد و کوله بار شهادت در آن لحظه بر پشت نهاد و اندیشه کرد که باید در مقابل صدامیان بعثی جسور بود در همین رابطه بعنوان خیل فاتحان بستان و تنگه چزابه مشتاقانه به دیدار امام مشرف شدند .

 آری شهید عبدالصمد رفتن را بر نشستن ترجیح می دهد تپه های خونین فتح المبین نشانگر قدم های استوار اوست . طرح حمله بیت المقدس آماده می شود اینبار شهید با آمادگی کامل برای شهادت در صفوف مستحکم مردان خدائی مستقر در تیپ امام سجاد علیه السلام شب هنگام جزء گردان خط شکن ضامن آزادی خرمشهر بود در این عملیات هم شاهد شهادت های بی دریغ دوستان عزیزش قلب او را دگرگون کرد و پیوسته می گفت: همه دوستان رفتند و من ماندگار شدم . عملیات کم نظیر خیبر فرا می رسد قبل از شروع عملیات در آسمان آبی رنگ نام شهید می درخشید دوستان گرد هم جمع شده بودند و همدیگر را شفاعت می کردند چهره نورانیشان ظلمت شب را محو کرده بود در روی زبان رزمندگان تخریب لشکر فجر نام شهید عبدالصمد بود به او لقب شهید داده بودند دوستانش اولین افرادی بودند که در جلو حرکت می کردند پس از گذشتن از میدان مین و موانع دیگر بر سنگرهای دشمن هجوم اوردند آتش مقابل دشمن هدف می گرفت ولی رزمندگان همچنان به اهداف از پیش تعیین شده خویش ادامه می دادند و شهید عبدالصمد جهت خاموش کردن آتش تیر بار دشمن پیشروی می کرد و چند قدمی جلوتر نام او بر آسمان خونین خیبر ثبت می شد تیری پیشانی وی همچون علی اکبر امام حسین علیه السلام اصابت کرد و در همان لحظه به سجده می رود و در حال سجده به لقاء الله می رود و قلب تاریخ را رنگین تر از خون خود کرد هنگامی که از شهید طلب شفاعت می کردند در جواب می گفت: که شهادت وقت می خواهد و حال باید گفت: ای شهید در میدان نبرد مفقود شده هم لیاقت می خواهد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد . والسلام

 

وصیت‌نامه شهید به همسرش در آخرین نامه خود یک شب قبل از شهادت:

بسم الله الرحمن الرحیم

«کل نفس ذائقه الموت و إنما توفون أجورکم یوم القیامه فمن زحزح عن‌النار و أدخل الجنه فقد فاز و ماالحیوه الدنیا إلا متاع الغرور» هر نفسى شرب مرگ را خواهد چشید و محققا روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود کاملا خواهید رسید. پس هرکس خود را از آتش جهنم دور داشت و به بهشت ابدى درآمد چنین کسى پیروزى و سعادت ابدى یافت و بدانید که زندگانى دنیا بجز متاعى فریبنده نخواهد بود. (آل عمران ۱۸۴)

خدایا به تو پناه مى‌برم از شر نفس اماره. نفسى که یک عمر مرا به طغیان علیه تو واداشت. نفسى که یک عمر گمراهم کرد، از صراط alinaghi abonasriتو دورم ساخت و به دنیا مشغولم کرد و از آخرت بازم داشت.

قبل از هرچیز خدمت تو همسر مهربان و فداکارم سلام عرض مى‌کنم. سلامى که از اعماق وجودم برمى‌خیزد. پس از عرض سلام مى‌خواهم که از شما تشکر بکنم. تشکر بخاطر رنجها، زحمتها و ناراحتى‌هایى که در این چند سال زندگى مشترکمان متحمل شدى و هیچگاه شکوه‌اى از آن نداشتى. تشکر بخاطر اینکه هیچگاه مانع جهادم نشدى و همواره صبر نمودى و تشکر بخاطر تربیت دو فرزندمان که براى آنها هم مادر بودى و هم جاى خالى مرا پر کردى و همچون پدر بودى و از این به بعد تربیت و پرورش آنها بر دوش شما سنگینى مى‌کند و امیدوارم که این وظیفه را همچون دیگر وظایف آنطورى که رضاى خدا در آن است به انجام برسانید. من شرمنده‌ام به خاطر اینکه هیچگاه نتوانستم وظیفه یک همسر بودن براى شما و پدر بودن را براى لیلا و علیرضا انجام دهم و اکثر در خارج از شهر بودم. اما دیگر اگر خدا بخواهد همه‌چیز تمام مى‌شود. من از خداوند مى‌خواهم که به شما ثواب صبر عطا نماید و با حضرت فاطمه(س) که سیده‌النساء است محشور بگرداند. همسرم بار دیگر آزمایشى در پیش است. آزمایش الهى که موفقیت در این آزمایش سعادت اخروى دربر خواهد داشت و من باید در این آزمایش جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم مالک اصلى آن نمایم و شما نیز باید در این امتحان شریک شوید و با صبر خود ضربه سهمگین‌تر بر پیکر دشمن بزنید و همانطور که قبلا هم قول داده‌ام اگر خداوند شهادتم را قبول کند حتما شما را نیز شفاعت خواهم کرد و در آن دنیا در انتظار شما مى‌باشم.

اما چند تذکرى مى‌خواستم بنویسم که امید است Continue reading

لوگوی سایت

برای حمایت وتبادل لینک باما کد زیررا کپی ودر سایت یا وبلاگ خود قراردهید

 

 

بایگانی شمسی

آمار بازدید سایت

* افراد آنلاین : 1
*کل مطالب سایت: 280
* مطالب منتشرشده : 280
* مطالب درصف انتشار: 0
* بازدید امروز : 19
* بازدید دیروز : 82
* بازدید کل : 1340009
* عمرسایت: 3317 روز