آرشیو موضوعی سایت

روی تصویر کلیک کنید

جستجوی حدیث مورد نظر

تبلیغات و اطلاع رسانی

آموزش نام نویسی درسایت درقسمت دانلود قرار گرفت



اگرکلیپ برای شمانمایش ندادفلش پلی یرمرورگراز

اینجا
دانلودونصب کنید


کلیپ های موجود


با کیفیت نسبتا خوب در سایت قرارگرفت

خاطرات

 سال ۶۱ بود داشتیم میرفتیم مقر تاکتیکی آقای قیمتی رانندگی میکرد و شهید ایرلو کنارش بود ما هم

عقب ماشین نشسته بودیم، زمین شن وسنگ بود و ماشین نمیتونست تو مسیر مستقیم taley1حرکت کنه علی(شهیدعلی قاسمی) با دستش میله کنار ماشینو گرفته بود تویوتایی که از کنارمون رد شد با ما برخورد کرد دست علی موند بین دو تا ماشین . دستشو جمع کرد و هیچی نگفت درد تو چهرش نمایان شده بود ما دادو بی داد میکردیم  که چه وضع رانندگیه اما علی هیچ شکایتی نکرد  تا دو سه هفته با دستش درگیر بود ودرد داشت اما میدونست که اگر بگه شاید حسین میفرستادش عقب واسه مداوا …

به نقل از آقای حمید رستمی

 

نزدیک نماز ظهر بود علی آقا(شهیدعلی قاسمی) بالای سنگر نشسته بود و داشت قرآن میخوند آن زمان عراق از خمپاره های جدیدی کهkhompareh بهش خمپاره صد اسرائیلی میگفتند استفاده میکرد خصوصیت این خمپاره ها این بود که صدا نداشت یعنی نزدیک زمین که میرسید متوجه میشدیم. من و آقای کارگر به فاصله تقریبا ۱۰ متری با علی آقا ایستاده بودیم و داشتیم آماده میشدیم برای نماز ظهر، علی آقا مثل هممیشه آرامش خاصی داشت، در همین حال صدای دو تا از همین خمپارها را شنیدیم با سرعت تو شیب سنگر حرکت کردیم اینقدر با سرعت فرار کردیم که با دیوار سنگر Continue reading

لوگوی سایت

برای حمایت وتبادل لینک باما کد زیررا کپی ودر سایت یا وبلاگ خود قراردهید

 

 

بایگانی شمسی

آمار بازدید سایت

* افراد آنلاین : 1
*کل مطالب سایت: 280
* مطالب منتشرشده : 280
* مطالب درصف انتشار: 0
* بازدید امروز : 35
* بازدید دیروز : 37
* بازدید کل : 1342153
* عمرسایت: 3374 روز