آرشیو موضوعی سایت

سرعت وقالب سایت

ارزشیابی شما از سرعت وقالب سایت

Loading ... Loading ...

روی تصویر کلیک کنید

آمار سایت

جستجوی حدیث مورد نظر

تبلیغات و اطلاع رسانی

آموزش نام نویسی درسایت درقسمت دانلود قرار گرفت



اگرکلیپ برای شمانمایش ندادفلش پلی یرمرورگراز

اینجا
دانلودونصب کنید


کلیپ های موجود


با کیفیت نسبتا خوب در سایت قرارگرفت

شهدای تخریب چی

بسم الله الرحمن الرحيم

چون قابل نيستم سخنم را با آيه‌اى از قرآن شروع كنم لذا كلامم را با آخرين كلام سرور آزادگان جهان و معلم مبارزه با ظلم يعنى حسين‌ابن على(ع) بطور عملى نه تئورى آغاز مى‌كنم كه در گودى قتلگاه فرمود: إن كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى فياسيوف خذينى يعنى اگر دين جدم محمدali-ebrahimi بخاطر ريخته شدن خون من پابرجا باقى‌مى‌ماند اى شمشيرها مرا در برگيريد. با اين سخنش و آن عملش در صحراى قتلگاه به ما ثابت كرد و فهماند كه هيچ چيز و هيچ مانعى نبايد جلو جهاد را بگيرد. موقعى كه دين در خطر است جان، فرزند، زندگى يعنى‌چه؟ اگر هركدام از اينها جلو جبهه رفتنمان را بگيرد توهين بر حسين‌ابن على(ع) مى‌باشد. يعنى من از حسين بهترم؟ اينجانب بنده ناچيز خدا على ابراهيمى پس از اقرار به وحدانيت خدا و رسالت حضرت ختمى‌مرتبت و امامت و پيشوايى حضرت على(ع) و يازده فرزندانش كه بخاطر اسلام چه زجرها كه نكشيدند و به رهبرى قاطع اين فرزند راستین حسين‌ابن على(ع) در برابر مشكلات همچون جدش و چون كوهى مقاوم و استوار مى‌باشد و زندگى سراپا مبارزه‌اش شرعا براى ما حجت است با ديده باز و قلبى مملو از عشق به خدا و رهروان راه حق و حقيقت مى‌روم تا شايد بتوانم با اين چند قطره خون ناچيزم خدمتى به اسلام و مسلمين كرده باشم. در حين اينكه اين كلمات را مى‌نويسم اشك در چشم‌هايم جمع شده و به خود مى‌نگرم و به گذشته خود نگاه مى‌كنم و از اينكه خدا بر من منت گذاشته و سعادتى نصيبم كرده به خود مى‌بالم و خداى را سپاس كه على، تو كجا و اين همت در اين مكان و موقعيت كجا؟ والله ما بايد به خود بباليم و افتخار كنيم كه چنين سعادتى نصيبمان شده كه در اين عصر زندگى كنيم و همچنين موفق شديم كه در اين مكان مقدس كه حضرت اولياءالله قدم گذاشته‌اند قدم بگذاريم. به والله مسئله خيلى بزرگ است ولى ما درك آنرا نداريم. اگر حقيقت مسئله را درك مى‌كرديم زندگى مادى دنيا براى ما مفهومى نداشت. برادر بخودآى و تا دير نشده است خودت را به قافله برسان و هيچ مى‌دانيد كه غافل هستيم در اين برهه حساس از زمان كه الان مدت پنج سال است كه خدا بر ما منت گذاشته و ما را همچون حربن يزيد رياحى بين بهشت و جهنم تمايل گذاشته است كه خود راه خود را انتخاب كنيم. اگر بگويم كه خطا نكرديم دروغ محض است و به خود گول زده‌ايم و به نفسمان خيانت كرديم. اگر بگويم نمى‌دانستم كه سخن امام و زندگى و شهادت تك‌تك شهداء براى ما حجت بوده است. از هر نظر يعنى از نظر مادى و نداشتن سواد و درك مسائل روز و…  ما زمانى كه زندگى برادرمان عبدالله غلامزاده را كه نمونه بارزى از ايثار بود به نظر بياوريم فرداى قيامت هيچ عذرى Continue reading

بسيجي شهيدحاج غلام نوري- ل33 – ازاسير

غلام در روز بيست و پنجم آبان‌ماه سال 1333 دربخش “اسير” شهرستان مهر پا به عرصه‌ي حيات نهاد. قبل از رفتن به مدرسه روخواني قرآن کريم را در مکتب‌خانه فرا گرفت و روح لطيفش با آيات ملکوتي قرآن مأنوس گشت. سپس دوره‌ي ابتدايي را تا کلاس ششم نظام قديم gholam.nooriدر دبستان اسير پشت سر نهاد.پس از آن مدتي به کشاورزي و چند سالي نيز در کشورهاي حاشيه‌ي خليج‌فارس به تجارت پرداخت. در وطن و در غربت هيچ گاه از ياد خدا غافل نبود و همواره دوستان وآشنايان را به اطاعت از فرامين الهي دعوت مي‌نمود. نصايح و پندهاي حکيمانه‌اش به دل مي‌نشست و جان‌هاي خسته را طراوت مي‌بخشيد. پس از کسب اندک سرمايه‌اي، به مکه‌ي معظمه مشرف شد و خانه‌ي خدا را با قلبي مملو از عشق زيارت کرد. با آغاز جنگ تحميلي، ابتدا در پايگاه‌هاي مقاومت به جمع‌آوري کمک براي جبهه مشغول شد و سپس همدوش ديگر برادران دلاورش، راهي مناطق غرب و جنوب کشور گرديد. بيش از شش سال در ميدان‌هاي جنگ با دشمن زبون پيکار کرد. با آنکه سه برادر فداکارش شربت شهادت نوشيدند و مادر صبور و دلسوخته‌اش به رحمت ايزدي پيوست، هرگز دست از جهاد نکشيد و بارها در راه اسلام مجروح شد و در جبهه‌ي غرب، براثر بمباران شيميايي، به سختي مصدوم گرديد. سرانجام براثر مصدوميت، در يکي از بيمارستان‌هاي تهران در تاريخ 27/6/1366 در سن 33 سالگي به لقاء پروردگار نايل آمد.

سرداربسيجي شهيدحاج سيد عبدالله بيژني- ل33 – از شهر اسير

سيد عبدالله بيژني در سال 1341 در شهر اسير از توابع شهرستان مهر استان فارس ديده به جهان گشود.اوج‌گيري مبارزات مردمي عليه رژيم ستمشاهي مصادف با ايام جواني او بود و سيد عبدالله شور جواني را با شعور انقلابي درهم آميخت پس از پيروزي انقلاب به عضويت بسيج درآمد تا از نهال نورسته انقلاب به بهاي جان حراست نمايد و پس از شروع جنگ تحميلي به منظور دفاع از مرزهاي ميهن راهي جبهه‌هاي نبرد شد پس ازbijanibizچندي به عضويت سپاه پاسداران درآمد و معاونت واحد تخريب تيپ المهدي (عج)‌ را عهده‌دار گرديد.سرانجام سرباز 25 ساله خميني کبير (ره) در تاريخ 23/7/1366 مصادف با بيستم و دوم ماه صفر منطقه شلمچه را با خون خويش آراست و بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسيد.پيکر مطهر او را در زادگاهش به خاک سپردند. روحش شاد

به نقل از مرحومه مادر شهيد بيژني

سيد عبدالله بنده فرمانبردار بود و همين بندگي او رادر پيشگاه خداوند عزوجل صاحب آبرو کرده بود. در روستاي ما خانمي بود که 15 سال از نعمت داشتن فرزند محروم بود يکبار اين خانم در حال زيارت قبور اموات به مزار سيد عبدالله رسيده و در آنجا توقف کرد.ناگهان دلش گرفت و به شهيد توسل کرد و از او خواست تا در درگاه خدا واسطه شود و براي او حاجت طلبد چندي گذشت که همه مردم روستا در شادي تولد فرزند آن خانم سهيم شدند.خبر توسل او به شهيد بين اهالي پيچيد چند وقت بعد کودک فلجي را از روستاي همجوار به اسير آوردند و بر سر مزار سيد عبدالله بردند آن طفل هم شفا گرفت حالا مزار سيد عبدالله چشم و چراغ مردم روستاست تا جائيکه حتي بچه‌هاي ده براي موفقيت در کارهايشان از او مدد مي‌گيرند.

**********

بنا به گفته حاج آقا فرزانه از قول مادر شهيد:

آن شب درخواب ديدم كه با تعدادي از خانواده معظم شهداء بطرف كوهي حركت مي كنيم قبل از رسيدن به كوه باغ سر سبز وخرمي را ديدم  ولي اين باغ داراي نگهبان بود خانواده شهداء با اجازه نگهبان وارد آن باغ شدند ولي به من اجازه ورود ندادند گفتم من با اينها دوست ورفيقم چرا به من اجازه نمي دهيد؟ نگهبان گفت شما فعلا اجازه ورودنداريد  گفتم كي اجازه دارم؟ گفت هفت ماه ونيم ديگر، از خواب بيدار شدم دقيقا  هفت ماه ونيم بعدشبي درخواب ديدم  كه حضرت امام خميني(ره) وارد منزل ماشدند و کنار درب خانه ما علم سبزي بر زمين گذاشت ورفتند از خواب بيدار شدم به شوهرم گفتم سيد عبدالله شهيد شد ايشان به خواب من اهميت ندادند فردا صبح از طرف بنياد شهيد وسپاه خبر شهادت حاج سيد عبدالله را براي ما آوردند  آري آن شب، بيست و هفتم ماه صفر بود گويي کسي به من گفت که عبدالله در چنين شبي به شهادت خواهد رسيد. و سيد عبدالله در شب 27 ماه صفر آسماني شد.

***********

حاضرم همه هستي ام را بدهم ويكبار حضرت امام خميني(ره)را ببينم

خدا توفيق داد مدتي درجبهه در كنار اين شهيد بزرگوار باشم ،بعداز عمليات كربلاي 5،شب چهارشنبه دعاي توسل برگزار شد رزمندگان تخريب چي با توسل

Continue reading

مطالب سایت

ارزشیابی شما از مطالب سایت

  • عالی (41%, 22 نفر)
  • خیلی خوب (20%, 11 نفر)
  • خوب (22%, 12 نفر)
  • متوسط (9%, 5 نفر)
  • ضعیف (7%, 4 نفر)

کل آراء: 54

Loading ... Loading ...

لوگوی سایت

برای حمایت وتبادل لینک باما کد زیررا کپی ودر سایت یا وبلاگ خود قراردهید

 

 

بایگانی شمسی