آرشیو موضوعی سایت

روی تصویر کلیک کنید

جستجوی حدیث مورد نظر

تبلیغات و اطلاع رسانی

آموزش نام نویسی درسایت درقسمت دانلود قرار گرفت



اگرکلیپ برای شمانمایش ندادفلش پلی یرمرورگراز

اینجا
دانلودونصب کنید


کلیپ های موجود


با کیفیت نسبتا خوب در سایت قرارگرفت

حاكم احمق و بهلول

هارون خليفه، شخصي را به حكومت ولايتي فرستاد ، حاكم چون وارد شهر شد ، فرمان داد تا اهالي در ميداني جمع شوند ،چونكه مي خواهد سخنراني كند ، در اين فاصله گفت: آي مردم ! خدا را شكر كنيد كه چنان خليفه اي داريد كه عادل است و همچنين حاكمي كه سر تا پا عدل است و به شما خدمت مي كند ، و حرفهاي بسياري در مدح خليفه و تعريف از خود گفت .

پس از اينكه از منبر به زير آمد، ناگهان بهلول در جاي او قرار گرفت و خطاب به جمعيت فرياد زد:آي مردم ! آنچه جناب حاكم فرمودند ، كاملاً صحيح و عين راستي و درستي است و حقيقت دارد ، چون من اين مرد بزرگوار را مي شناسيم خداوند نعمت را به شما ارزاني داشته، قدر او را بدانيد و آنچه مي گويد ،فرمان بريد.

گفتار بهلول تمام شد، از منبر به زير آمد و به دنبال كار خود رفت ،در اين فرصت حاكم  به دنبال بهول فراستاد و از او پرسيد :

اي مرد غريب! تو كيستي كه اين چنين به ما ارادت ميورزي؟

بهلول جواب داد : مطلب بين خودمان بماند و به كسي نگويي .

تو مردم را خر كردي ،من هم تو را خر كردم.

لوگوی سایت

برای حمایت وتبادل لینک باما کد زیررا کپی ودر سایت یا وبلاگ خود قراردهید

 

 

بایگانی شمسی

آمار بازدید سایت

افراد آنلاین : 1
تعداد کل مطالب : 280
بازدید امروز : 27
بازدید دیروز : 70
بازدید کل : 1335997