آرشیو موضوعی سایت

روی تصویر کلیک کنید

جستجوی حدیث مورد نظر

تبلیغات و اطلاع رسانی

آموزش نام نویسی درسایت درقسمت دانلود قرار گرفت



اگرکلیپ برای شمانمایش ندادفلش پلی یرمرورگراز

اینجا
دانلودونصب کنید


کلیپ های موجود


با کیفیت نسبتا خوب در سایت قرارگرفت

با تير مستقيم تانك تكه تكه شدند

بوی باروت مرد از است و زخم گلوله در تن انسان بیش از صد نشان و مدال ارزش دارد. اما همه این ارزشها برای رزمندگان اسلام است. زخمی که می تواند شفیع باشد در روز موعود. اما من این سعادت را نداشتم و آنقدر در تنگنا قرار گرفته بودم که تنها آرزویم تمام شدن جنگ بود یا اسیر شدن به دست نیروهای با ایمان شما. من کشور شما را یک کشور اسلامی می دانم و احساس غرور میکنم که بگویم در ایران اسلامی اسیر هستم. احساس غربت نمی کنم اما از اینکه ناخواسته به جنگ شما آمده بودم ،‌احساس شرم می کنم. اصلا دلم نمی خواست در این جنگ کوچکترین اسیبی ببینم و این ننگ را تا ابد برای خودم حفظ کنم ،و مردنم در جهت تحقق امیال شیطانی و حیوانی شخص صدام حسین باشد .حیات ،حقی است که خداوند به من عطا فرموده و باید در راه او صرف کنم نه در راه جنگ افروزی که بساط شیاطین را می خواهد رونق ببخشد. متاسفانه من روزهای بسیار سختی را در جبهه ها گذرانده ام. بعضی از این روزها شاهد حوادثی بوده ام که هرگز قادر به فراموش کردنشان نیستم و به عنوان یک مسلمان مادامی که زنده ام یک گوشه از قلبم در سوگ عزیزان شما افسرده است.

شما شاید نام سرهنگ طالع دودی را شنیده باشید .او فرمانده لشکر نهم عراق است.من در تیپ … واحد تانک این لشکر خدمت می کردم و فرمانده یگان تانک بودم. این سرهنگ یکی از مهره های مزدور و کثیف شخص صدام حسین است. او جنا یات  بی شماری را در ایران مرتکب شده است، به خصوص در اوایل جنگ . خودم ناظر یکی از این جنایات هولناک بودم  و دیگری را یک افسر دیگر {برایم تعریف کرده است} او از دوستان من است و دو درجه از من بالاتر است و خوشبختانه او هم اسیر شده و زنده است . دقیقا هفته های اول جنگ بود . چند روستای سوسنگرد { ما این شهر را خفاجیه می نامیم}  توسط واحدهای این لشکر ، یعنی لشکر نهم ، به فرماندهی سرهنگ طالع دودی ، به اشغال کامل در امد . در یکی از این روستاهای اشغال شده که قسمتی از آن ویران شده بود هنوز عده ای از سکنه بودند . وقتی به این روستا رسیدیم و مستقر شدیم با سکنه کاری نداشتیم زیرا بسیاری از آنها افراد مسن و از کار افتاده بودند و جوان در این دهکده نبود . بیشتر پیرزنها و پیرمردها و تعداد زیادی، بیش از حد معمول، کودک بودند. می دانید که عربها پر اولادند.

سکنه این روستا بسیار وحشت زده بودند . حضور ما آنها را ترسانده بود. ما بسیار کم احتمال می دادیم که خطری از جانب این سکنه بیچاره تهدیدمان کند و لذا کاری به کارشان نداشتیم. این وضع تا روزی که سرهنگ طالع دودی به این روستا نیامده بود برقرار بود. اما روزی که سرهنگ وارد روستا شد و اهالی روستا را دید دستور داد همه آنهادر میدان روستا جمع شوند همه از مرد و زن و کوچک و بزرگ، حتی یک نفر هم غایب نباشد. حدود چهل و پنج نفر از پیرزن و پیرمرد و کودک و حتی مادرانی با طفل شیرخوار در بغل در میدان نیمه ویران جمع شدند.

سرهنگ طالع دودی دستور داد همه آنها همان جا که هستند بنشینند روی زمین. آنها با ترس و لرز نشستند. سرهنگ گفت جمع تر بشوند. شدند. چند تایی همدیگر را بغل کرده بودند. پیش خودم فکر کردم حتماً سرهنگ می خواهد برای آنها خطابه ای بگوید؛ ولی عجب ساده بودم افراد خودی دور تا دور میدان را خالی کرده بودند. یک تانک در دهانه ورودی میدان و سرهنگ هم کنار آن ایستاده بود. می دانید چه شد؟ سرهنگ فرمان آتش صادر کرد و این جمع روستایی غیر نظامی بی پناه و بی گناه با تیر مستقیم تانک تکه تکه شدند.

روز غم انگیزی بود و منظره ای وحشتناک. گرد و غبار و دود زیادی به هوا بلند شد و تکه های بدن آنها هر کدام به طرفی پرتاب شد و خون میدان را سرخ کرد. منظره جان کندن چند تایی از آنها هنوز در نظرم زنده است.

آن روز گریه کردم، دور از چشم سایر نظامیان. اما می شد کسی را یافت که ناظر این جنایت هولناک تاریخی باشد و احساس سرور کند. سرهنگ طالع دودی که این جنایت یکی از افتخارات اوست. من قبلاً شنیده بودم که برای او اسیر جنگی معنی ندارد ولی باور نداشتم تا اینکه دیدم و باور کردم. خدا لعنت کند او را.

لوگوی سایت

برای حمایت وتبادل لینک باما کد زیررا کپی ودر سایت یا وبلاگ خود قراردهید

 

 

بایگانی شمسی

آمار بازدید سایت

* افراد آنلاین : 1
*کل مطالب سایت: 280
* مطالب منتشرشده : 280
* مطالب درصف انتشار: 0
* بازدید امروز : 21
* بازدید دیروز : 27
* بازدید کل : 1339929
* عمرسایت: 3316 روز